تبلیغات
حرفهای ناتمام - همه آرزویم اما...

حرفهای ناتمام

توی مغزم هزارتا کلمه میاد و میره مثل گردونه ای که هی می چرخه و می چرخه!

حال و هوای این روزهای من شده مثل حال و هوای بهار ، همون فصلی که هیچوقت دوستش نداشتم!

شاید ناخواسته ست نمی دونم، اما دست خودم نیست...پر از تردید و گله ام و همین سایه ناخواسته همه زندگیمو پر کرده...

از روزهای بی تو بودن می ترسیدم...از همین روزهایی که این روزها دچارشم...

نگاهتو حس می کنم اما سکوتت....

راستی می دونستی دیگه مثل قدیم ها شب ها رو دوست ندارم؟! خنده داره ولی شدم مثل بچگی ها! از تاریکی و سکوت می ترسم...!

از گفتن خسته ام دلم می خواد فقط  یه گوش باشم واسه شنیدن...!

از بین اینهمه دیوار دنبال یه پنجره ام ، یه پنجره که هوای بودنت رو وقتی از کوچه می گذری توی چاردیواری خونه پخش کنه...

بیا و این بار تو با دلم راه بیا...

 


نوشته شده در دوشنبه 23 آبان 1390 ساعت 11:19 ق.ظ توسط لیدوما * نظرات |


Design By : Pichak