تبلیغات
حرفهای ناتمام - بوی خوب زندگی

حرفهای ناتمام

دارم سعی می کنم این صدارو که توی تلفن پیچیده به خاطر بیارم...زنگ آشنایی داره!

ذوق زده میگم: ا...فریبا تویی؟! تعجب می کنه و میگه : از کجا فهمیدی؟ میگم : لحن صداتو وقتی که می خوای ادای آدم های با کلاس رو دربیاری هنوز یادمه و... هر دو میزنیم زیر خنده!

میگه : دلم واست تنگ شده بود گوشیت خاموش بود زنگ زدم از فاطی شماره ی خونتونو گرفتم.

میگم:کار خوبی کردی منم دلم واست تنگ شده  بود و...از ته دلم لبخند میزنم...

پر از انرژیه اونقدر که فاصله ی بین غم و شادی نگاهش چند ثانیه بیشتر طول نمی کشه...وقتی شنیدم چند سالشه شوکه شدم تقریبا 10 سال از سنش جوون تر به نظر میاد!

یه جور صداقت بچگانه توی رفتارشه...کودک درونش اونقدر زنده و پویاست که محیط اطرافشو پر از انرژی می کنه...سعی می کنه غمی رو که توی عمق نگاهشه، پس بزنه شاید واسه همینه که مثل بچه ها راحت می خنده...!

به ایمانش حسودیم میشه... به نمازهای سروقتش و به عاشقانه هایی که از سفر حجش تعریف می کنه...به اینکه از هیچی به اندازه ی غیبت کردن بدش نمیاد...

عاشق زنگ موبایلشه چون حس رقصیدن بهش میده حتی توی مکان های عمومی!!

آرایش کردنو دوست داره...زندگی بدون آینه واسش کابوسه!!

شخصیت مهربونش پر از تضاده ،تضادهای دلنشینی که از بقیه متفاوتش می کنه و باعث میشه یادم بره بیست و چند سال از من بزرگتره!

با فریبا خنده مهمون همیشگی لباته اینو همه ی اونایی که می شناسنش می دونن...!

حس قشنگیه آشنا شدن با کسی که مثل هیچکس نیست...

همه سهمش از زندگی تنهاییه...نمی تونم آرامش و صبری رو که توی وجودشه ،درک کنم!

نمی دونم چرا روزگار از صبر بعضی از ادم ها سواستفاده می کنه...شاید رسمش اینه...هر چی صبورتر باشی جرمت سنگین تر میشه...!

 


نوشته شده در یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 05:48 ب.ظ توسط لیدوما * نظرات |


Design By : Pichak