تبلیغات
حرفهای ناتمام - شبح عشق

حرفهای ناتمام

جای پای شبحی درغزلم جا مانده         

باز هم بغض من و پنجره تنها مانده

باز یک پنجره عقده ی دیدن دارم        

 مثل رویاست ولی حس پریدن دارم

سایه ای از ته این سینه مرا می خواند 

شبح عشق در آیینه مرا می خواند

من پر از وسوسه ام ای شبح سرگردان

باور بال زدن را به پرم برگردان

سالها منتظر برق نگاهت بودم

پشت این پنجره ها چشم به راهت بودم  

چارچوب دل من پر شده از تنهایی

ساقه عشق تبر خورده تو کی می آیی؟

زخم در سینه من وا شده خون می آید

از سکوت نفسم بوی جنون می آید

ای شبح سایه تردید معما برگرد

یک خداحافظی تلخ بکن یا برگرد

تو به بوی غزل و قافیه آمیخته ای

به خدا حال مرا خوب به هم ریخته ای

« آنچه خوبان همه دارند تو یک جا داری

بی سبب نیست که در کنج دلم جا داری»

به سپیدی غزل رایحه ی یاس منی

یاسمن پوش ترین قسمت احساس منی

یاسمن پوش ترین جای خدا را پر کن

من پر از زندگی ام فاصله ها را پر کن

من جهنم زده ام حسرت سیبی دارم

باز نسبت به شما حس غریبی دارم

رخوت و غربت دستان مرا باور کن

نازنین قصه ایمان مرا باور کن

سال ها قلب دم از صبر و تحمل می زد

به کتاب غزل عشق تفال می زد

« مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید »

سال ها من پر از احساس شقایق بودم

سینه سوخته ای داشتم عاشق بودم

حس غمناک شبم مملو از آهنگ تو بود

چینی نازک من منتظر سنگ تو بود

حیف از این حس پر از شوق به ایمان نرسید

داستان تب تردید به پایان نرسید

او که در وحشت شب عشق به من حالی کرد

زیر آوار خزان پشت مرا خالی کرد

ثانیه ثانیه با عطر خیالش سر شد

آخرش غنچه پاییز زده پرپر شد

لای لای نفسم را نفسش هق هق کرد

باورم در هیجان نرسیدن دق کرد

باید این را به تو فهماند ولی دیر شده

لحظه ها بی تو پر از آه نفسگیر شده

زیر پامال خزان له شدم و خندیدی

 چیزی از عاطفه و عشق نمی فهمیدی

اوج احساس مرا بردی و غارت کردی

 تو به حیثیت یک عشق جسارت کردی

کاش در لحظه موعود کسی سر برسد

داستان شبح عشق به آخر برسد

سنبل عشق همان لاله پرپر باشد

هر وجب خاک پر از نعش کبوتر باشد

آی مردم غم ما زندگی چرکین است

« آخرین برگ سفرنامه باران این است »

زندگی سایه مرگ است که با خود داری

مثل یک شعر پر از قافیه ی تکراری

آشنای غزل تازه غریبی دیگر

باز هم قصه عیسی و صلیبی دیگر

داستان من و حواست و سیبی دیگر

 « کیوان براهنگ »



نوشته شده در سه شنبه 24 اسفند 1389 ساعت 05:45 ب.ظ توسط لیدوما * نظرات |


Design By : Pichak